شیطنت ِدوست داشتنی
اسمشا میذارم : شیطنت ِ فکریه دوست داشتنیه خردادماهی.
اینکه به جای درس خوندنو انجام دادن کارهای واجب، رویاپردازی کنم. رویا که نه، برنامه ریزی! ولی این برنامه انقدر سنگین و قشنگه که بیشتر شبیه رویاست.
کامپیوتر را روشن میکنمو میخوام به سراغ پوشه پایان نامه برم ولی کلی پوشه وسوسه کننده دیگه هست که نمیتونم از خیرشون بگذرمو براشون رویاپردازی نکنم، برای همین چشمما به کامپیوتر میدوزم و ذهنما ول میکنم تا هرکجا که میخواد بره.
پوشه SOP را که میبینم یاد شوخی همیشگی خودم و افروز میفتم که قراره کناره آبشار نیاگارا حصیر پهن کنیمو کُتلت سُرخ کنیم، با خودم کلی میخندمو سعی میکنم صحنه را پرداخته تر کنم تا از حالت آبشار کهرنگ خارج بشه.
پوشه رزومه را که باز میکنم شروع میکنم به فکرکردن. اینکه چطور سر کلاس پلیمر درس بدمو چه کار کنم که دانشجوها بهتر یاد بگیرن، اینکه هرکدوم گرانول یک پلیمر را با خودشون بیارنو یک مختصری در مورد کاربردهای اون پلیمر توضیح بدهن و ...
پوشه مدهای لباس را که میبینم یاد آرزوی دیرینم میفتم : خیاطی، و بعد شروع میکنم به طراحی لباس هایی که قراره آخره تابستون (که خیاطیم خوب شد!) بدوزم.
همین میشه که نصف شب شده و من هنوز یک صفحه پاورپوینت هم درست نکردم :-)
پُ...ر...ز