دارندگی و ...؟
مثل خیلی از خوش به حالی های دیگه این یکی را هم اگر نداشتم خوشحال تر بودم!
خوشحال ترم اگر یکی یکی ویترین ها را با چشمم زیر و رو کنم، طاقه ها را عمودی و افقی برانداز کنم، هاج و واج روی یکی قفل کنم، با دستم اشاره کنم و بگم ۳ اُمی از بالا، تیز از چهار پایه بالا بره، ماهرانه طاقه را از زیر بقیه طاقه ها بیرون بکشه، تُرکی پارچه را محکم تو مشتش بگیره و با یک حرکت طاقه را در هوا پرتاب کنه تا وقتی روی میز میفته چند تای آن باز شده باشه. بعد من هندسه فضاییم را به کار بندازم: اینکه این پارچه برای مدل موردنظرم مناسبه؟! و توی اون لباس فرضی چه شکلی میشم؟! و برای اینکه مطمئن تر بشم یک تیکه از پارچه را روی شونم بندازم تا ببینم رنگش بهم میاد یا نه؟! قصد خرید که پیدا کردم شروع کنم به اندازه زدنِ تخیلی تا نهایتا حسابم بشه ۲متر و چارک. تا که خواست قیچی را روی پارچه بذاره سر قیمت چونه بزنم، توافق که کردیم قرچ قرچ پارچه را ببره و تاش کنه و مدل ساندویچی توی روزنامه بپیچه و بگه مبارکه.
خونه که رسیدم الگو بکشم و الباقی.
ولی وقتی کُلی پارچه هدیه و سوغاتی دارم درسته که برای خریدن پارچه وقت و هزینه نمیذارم ولی در عوض سلیقه، حق انتخاب، حساب و هندسه فضاییم کور میشه. کجای این خوش به حالی داره؟!
پُ...ر...ز